صدیقه رضوانینیا | شهرآرانیوز، در روزهای تلخ پس از شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی، مشهدالرضا(ع) که محل تولد آن شهید و مهد پرورش ایشان بود، غرق در عزا و ماتم رهبر بزرگ جهان اسلام است. خیابانهای مشهد این شبها شاهد صحنههایی بینظیر از غم و اندوه مردمانی است که در همه این سالها در کنار رهبری بودند و حالا جای او خالیست.
مردم این شهر، از پیر و جوان گرفته تا زنان و مردان، با چشمانی اشکبار و دلهایی مملو از درد، به خیابانها میآیند و شبها را تا سحر در سوگ امام شهید امت با فریادهای انزجار از آمریکا و رژیم صهیونیستی و با عزاداری در سوگ امام شهید، میگذرانند تا وفاداری خود را به آرمانها و راه او نشان دهند.
گویی همه شهر به یک مجلس بزرگ عزاداری تبدیل شده و همه شبهای رمضان ۱۴۰۴ شبهای قدر است و مردمان شهر به عشق ایران و اسلام و تشیع و اندوه جانگداز فراق رهبر شهید، شبزندهداری میکنند و چنان که خداوند در قرآن، شبهای قدر را برتر از هزار ماه توصیف میکند، ملت ایران نیز روزهای سرنوشتسازی را تجربه میکند که از دهها سال و صدها سال مهمتر و سرنوشتسازتر هستند.

مجید یراقبافان، استاد دانشگاه و مجری تلویزیون که این روزها در میادین اصلی شهر و در کنار مردم در عزای امام شهید امت حاضر است، این حضور باشکوه مردمی را «یک عبادت رمضانی» مینامد و به خبرنگار شهرآرا میگوید: همانطورکه مردم در شبهای قدر به خیابانها میآیند و این شبها را به احیا و شبزندهداری میگذرانند، ملت ما هم این شبهای رمضان را به شبزندهداری میگذرانند و همانطورکه آن عبادتهای رمضانی ثوابهای بسیار دارد، این خیابانآمدن و بیدارماندن هم قطعاً ثوابهای زیادی دارد.
او ادامه میدهد: البته برای آینده و تاریخ ایران بسیار سرنوشتساز و تعیینکننده است. امیدوارم همانطورکه مؤمنان حواسشان هست عبادتهایشان تکراری نشود، این حضور و راهپیمایی هم تکراری نشود.

مرضیه کارمند است و همراه پسر نوجوان و دختر کوچکش در راهپیمایی حضور یافته؛ چهره بهتزدهای دارد و عزادار شهادت رهبر شهید انقلاب است. وقتی درباره علت حضورش میپرسم، میگوید: صبحی که خبر شهادت آقا را شنیدم، دنیا روی سرم خراب شد و قلبم داشت از جا کنده میشد. فقط توانستم خودم را به حرم برسانم و مثل دیگر مردم عزیز ایران، در محضر آقا شیون کنم.
وی ادامه میدهد: به آقا امامرضا گفتم «آقاجان، با این داغ بزرگ چه کنیم؟ چطور زندگی بدون سیدعلی خامنهای ادامه داشته باشد؟ من که همیشه میگفتم خودم و دو فرزندم فدای رهبر، حالا ما هستیم و او رفته است».
مرضیه میگوید: تنها چیزی که توانسته این روزها مرا آرام کند، همین حضور در تجمعات در حمایت از خونخواهی رهبر عزیزم است. هر شب وقتی به تجمعات میپیوندم و شور مردمم را میبینم که اینچنین عاشقانه حاضر به جانفشانی برای وطن خود هستند، کودک و نوجوان، مرد و زن، پیر و جوان، به خود میبالم. وقتی هم که قاب تلویزیون شهرهایی چون تهران، اصفهان و... را به تصویر میکشد که اگرچه موشکباران میشوند، اما همچنان پای نظام و رهبری ایستادهاند و شعارهایی چون «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا» سر میدهند و تقاضای انتقام خون رهبر عزیزمان با ازبینبردن کامل اسرائیل را دارند، بر خود میبالم. در تمام محلات مشهد نیز بین مردم شور خاصی دیده میشود؛ مردم هر شب از مساجد محلات خود به سمت خیابانها سرازیر میشوند و در حالی که پرچم ایران و عکس رهبر عزیز را بر دستان خود دارند، شعار حماسی سر میدهند.

آقای غلامی معلم است. او هم همراه دو دختر کوچکش در سیل خروشان ملت در سوگ امام شهیدش آمده و درباره احساسش از این حضور که میپرسم، میگوید: برجستهترین حس در جمع مردم، حس غرور و افتخار است؛ اینکه آدم همراه با غم و اندوهی که دارد، اما خود را بین مردمی میبیند که مثل سیلی به خروش آمدهاند، حس عجیبی است. از طرفی، خوشحالی از اینکه در این برهه تاریخی انقلاب فرصت به تو هم رسیده که نقشی در این لحظات حساس انقلاب داشته باشی و شاید شرمنده رهبر شهیدت نباشی و از سویی، تمام غم این دوران هم انگار به تو رسیده است.
زهرا، دختر خبرنگار جوانی که این شبها هم برای کار رسانهای و هم ادای تکلیف شرعی با دوستانش در خیابانهای شهر حاضر میشود، در پاسخ به سؤالم درباره علت حضورش، میگوید: حضورم در تجمعات مردمی شبانه در ایام جنگ رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، اقدامی برخاسته از باور، مسئولیت دینی و رسالت اجتماعی بود. این حضور نه از سر احساسات زودگذر، بلکه بر پایه اعتقاد قلبی و وظیفه طلبگی و شغلی صورت گرفت. در جایگاه یک طلبه و فعال رسانهای، خود را موظف دانستم که در لحظات حساس کشور، در کنار مردم و مدافعان جبهه مقاومت حضور داشته باشم. این اقدام، ادای دین به اسلام و انقلاب اسلامی بود؛ چراکه باور دارم هر مسلمان مؤمن در زمان خطر باید در میدان دفاع از ایمان و وطن خود حاضر شود.
او به نیروهای مسلح هم اشاره دارد و میگوید: یکی از اهداف اصلی حضور در این تجمعات، اعلام حمایت معنوی از سربازان خط مقدم و نیروهای مقاومت بود. این حضور پیامی آشکار به آنان داشت که ملت ایران پشتیبانشان است و در تمامی شرایط، پشت جبهه را خالی نمیگذارد. همچنین این حرکت نمادی برای پاسداشت خون شهدا بود تا فراموش نشود که امنیت و عزت امروز، نتیجه جانفشانی و ایثار آنان است.
زهرا میافزاید: از سوی دیگر، بهعنوان بخشی از فعالیت رسانهای، حضور در این اجتماعات فرصتی برای انعکاس صدای مردم ایران به جهان بود؛ تا جامعه جهانی بداند ملت ایران متحد، استوار و وفادار به آرمانهای خود است. به نمایش گذاشتن چهرهی «ایرانِ قوی» هدفی بود که در تمام لحظات این حضور دنبال میشد.
این فعال رسانه در ادامه میگوید: بعد معنوی این تجمعات نیز برای من بسیار اهمیت داشت. این اجتماعات علاوه بر جنبههای سیاسی و اجتماعی، مجالی برای آرامش دلها و تسکینی بر داغ شهادت آیت الله خامنهای، رهبری معظم انقلاب بود؛ گونهای عزاداری و اظهار همبستگی ملی در مقابل مصیبتها و تهدیدهایی که بر کشور وارد میشود.
در نهایت، حضورم در این صحنهها را نوعی وظیفه اخلاقی و اخروی میدانم. شاید لیاقت شهادت نداشته باشیم، اما باید در لحظههای نیاز، در صحنه باشیم و سکوت نکنیم؛ تا در پیشگاه امام حسین علیهالسلام و در برابر شهدای اسلام، سربلند باشیم که رسالت خود را بهجا آوردیم و از وظیفه دینی و ملیمان غفلت نکردیم.
محمدرضای ۸ساله را در حالی میبینم که پرچم سبز «یا اباالفضل(ع)» را در یک دست و پرچم ایران را در دست دیگرش دارد. میپرسم «چرا آمدی این اجتماع را؟» با تعجب از سؤالم میگوید: مگر نباید میآمدیم؟ همه خانهها الان خالی است و همه به خیابانها آمدهاند. همه باید برای امام خامنهای که شهیدش کردند، بیاییم بیرون.